همه جور چرندیاتی که عنوان نداره بابا جون
سلام و حال و احوال و آخ مردم از خستگی و پا درد از بسکی امروز پشت سر هم ۱۰ بار رفتم کلاس و درس دادم و اینا.
از صبح با صدای تلفن از خواب برخاستیم که مدیر باشگاه ما را به خود می خواند که ای دختر کجایی که محتاجتیم. ما هم از صبح تا ۵ عصر یه بند ورزشگاه بودیم. فقط برای نهار خانه آمدیم.
آخ این قدر خسته ام که حوصله تعریف کردن هم ندارم.
قرض (غ.ق-ض.ظ.ذ.ز)
از مزاحمت: این سایته را بالاخره یافتم از برای آپلود عکس. ولی یه سوال: من هر کدوم از این لینکایی که میده را میگذارم عکس را نشونم نمیده. میشه یکی من را راهنمایی کنه.
ای خدا کی منو دانشگاه را داد؟؟؟؟ اوونم رشته کامپیوتر؟؟؟؟!!!!![]()
پاورقی: فردا (که همین امروز باشد. آخه الآن بامداده) کفش آهنی می بایست به پا کنیم و دور شهر بگردیم برای جمع اوری مدارکمان برای ثبت نام. از هنرستان به آموزش و پرورش از اونجا به پست. از اون جا هم به بانک.
نقشه ی خوب برای بانک زنی سراغ ندارید. چقدر خرج داشته بید این زندگییییی![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 1:19 توسط پرنیان
|
توضیحات قبلی مال 2 سال پیش بود.