سلام

امشب می خوام همه چیز را همین جا تموم کن. اکی؟ پس تموم شد؟ بی خیال این سر کچل ما شدین؟ آفرین.

خب برمی گردیم سر بحث شیرین خل بازی های خودم.

همون جایی که هیچ کسی اطلاع نداره من این روزها خودم را خفن درگیر یک سری کارکردم. س فردا -۱۰ دی- امتحانات پیش دانشگاهیم شروع میشه ولی هنوز کتابهاشم ندارم. از اون طرف ۲۷ دی یه آزمون دارم که خب فعلاً سکرته. ( اگه تو نظرا بگی میام خفت میکنما. لو ندیا. آره دیگه با تو ام اکسل)

خلاصه اون آزمون هم هنوز هیچی آمادگیشو ندارم و بی نهایت برام مهمه.

از اون طرف مدام برام کار طراحی و تایپ و اینا می فرستن که من دو درش میکنم. حالا چند روز پیش یه خانمی زنگیده التماس که بیا بهم کامپیتر یاد بده.

خانومه تازه ۲ هفته بود کامپیوتر خریده بود و هیچی ازش سرش نمید.حالا من ۳ روز قت داشتم ایشون را برای یه آزمون استخدامی در حد دکترای کامپیوتر فول کنم.

ترکیدم.هر روز رفتم خونشون. خیلی خانوم ماهی بود. بچه اش ماه تر. یه پسر کوشمول به اسم محمد حسامخیلی بچه ی شیرینی بود.

این ماجرای تدریس من خیلی خنده داره. ولی امشب چون اصلاً نه وقت دارم و نه به خاطر بعضی کامنت ها اعصاب ندارم میزارمش برای یه وقت دیگه.

فردا ۲۰ نفر مهمون داریمولی خوش میگذره.

همه الآن رفتن مهمونی و من تنها مندم خونه که کارهای فردا را بکنم جون خودم.

یادم بیارید براتون ماجرای تدریسم را کامل بگم همه منفجر میشید از خنده

حالا فهمیدین من همون دختر خل و چل قبلیم؟ بحثای خاله زنکی گذشته را هم رها کنید ای دوستان.

پاورقی: ای جااااااااااااااان چقدر امسال عید غدیر خوش گذشت. چرا؟ چون تی وی را که روشن میکردیم این جوری بود: شبکه ۱: سالار عقیلی-شبکه۲: سالار عقیلی-شبکه ۳: سالار عقیلی-شبکه ۴: سالار ...

وای دیگه من از ذوق ترکیدم. از بس جیغ جیغ کردم جلوی تی وی آقا جون عصبی شد . مادر خانومی هم آخرش گفت: دختر حیا کن دیگه. چقدر قربون صدقه ی مرد مردم میری

خلاصه که مرسی از آقای عمو عزت ضرغامی که این قدر عید غدیر با چاشنی سالار جون بهمون خوش گذشت آها راستی ، روز قبل عید غذدیر هم تفلد آقای عقیلی بود که خب دیگه نور علی نور شد.

ایام به کامتون باشه مثل من خفن.

پاورقی۲: ماجرای قوص چیز خاصی نیست. گفتم که ۳۲۰ تا قرص باید بخورم تا خوب بشم. الآن ۱۰۰ تاش را رد کردم.

خوش باشید. بای بای