|
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 |
|
پازل عقاید |
 |
|
آدم ها توی زندگیشون اهداف و آرمانهای منحصر به فردی دارن. هر چقدر هم که آدم بی برنامه و الکی خوشی باشن ولی بازم اون ته ته های دل و ذهنشون یه چیزهایی هست که آرزو دارن بهش برسن. همراه این اهداف و آرمانها طبیعتاً یک سری عقاید هم به وجود میان که گاهی حتی از خود آرمان هم مهمتر میشن؛ طوریکه حتی ممکنه به خاطر حفظ اون عقاید، اهدافت توی ذهنت کم رنگ تر بشن و جای خودشون را به اون عقاید بدن.
درست مثل من، هیچ کس فکرش را هم نمیکنه دختر بچه ی خوش و سر به هوایی مثل من این همه هدف و مشغله ی ذهنی داشته باشه و خب مسلماً یه عالمه عقاید عمیق و محکم هم پشت بند این اهداف.
...
این روزها عجیب درگیرم، یه جورایی خیلی قاطی میکنی وقتی چند تا از هدفهات با هم دیگه قاطی پاتی بشن و این وسط ندونی که با عقاید ضد و نقیض هم کدوم از اون هدفها که حالا با هم دیگه قاطی پاتی شدن چیکار کنی!!!
تا حالا دیده بودید کسی به سن و سال من این همه درگیری های فلسفی و وجودی داشته باشه؟؟!!!
دنبال این بودم که درجه ی اهمیت هرکدوم از هدفهام را مشخص کنم تا ببینم به کدومش بیشتر باید بها بدم و به کدومش کمتر! اما دیدم هرکدومیشون اهمیت خاص خودشون را دارن، از هیچ کدومشون نمی تونم بگذرم و حالا پاک گیج شدم.
کسی هست که یه راهکار خوب سراغ داشته باشه؟
|
|
|
|
|
|
| |