|
|
ریسک |
 |
|
بزرگترین ریسک زندگیم تا به حال:
دیشب پس از مذاکراتی بس عظیم و طاقت فرسا با خانواده ی محترم، زنگ زدم به مدیر شرکت مذکور و:
الو، سلام
-سلام بفرمائید.
- ......
-......
من: آقای مهندس، با عرض شرمندگی باید عرض کنم که قادر به همکاری با شما نیستم.
مهندس: آخه چرا؟!!!!!!!!!
من: ......
مهندس:........
من:.........
مهندس:......
من:خدانگهدار
مهندس: خدانگهدار، البته به شرطی که در اولین فرصت ممکن به شرکتمون سر بزنید.
و همانا این مکالمه یکی از ریسک پذیرترین مکالمه های تلفنی عمرم بود. و کاری با اون شرایط عالی و مزایای جانبی (از قبیل لپ تاپ، خط اختصاصی همراه و....) را بوسیدم و گذاشتم کنار.
فقط به خاطر رسیدن به یه مسئله ی خیلی خیلی مهم تر دیگه.
باشد که بهش برسم. |
|
|
|
|
|
| |