|
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 |
|
گوشی |
 |
|
سلام
اعصابم در حد تیم ملی که چه عرض کنم، در حد مسئول خوابگامون خورده.
گوشیم دیشب افتاد تو قابلمه ی آبی که داشتیم توش کاهو میشستیم با هم اتاقیم.
بردمش تعمیر. رو به راه شد ولی حالا اصلاً صدای طرف مقابل نمیاد.
خیلی خیلی خیلی ........ اعصابم خورده.
دختر احمق آخه جیب پیرهن جای گوشیه؟!!!!!! (پس جای چیه؟!!!)
خلاصه که انواع راه حل هاتون را پذیراییم.
بعد نوشت: دو روزه میگم چرا هیشکی به من زنگ و پیام نمیزنه. دیشب مادر خانومی زنگید به گوشی هم اتاقیم. در حد همون مسئول خوابگاهمون عصبانی و نگران بود. گفت که دو روزه هرچی میزنگن گوشیم یا آنت نداره یا اشغاله:معلوم هست تو کجایــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟!!!با کی حرف میزنی شبانه روز؟؟!!!!!!! ( با همین لحن آرام).
من:همین جام. مگه غیر خوابگاه و دانشگاه جای دیگه ای هم دارم برم.هیشکی جون خودم. کسی را ندارم! (با همین لحن نگران)
باقیه قضایا با مدیریت خودم حل گردید و اینجا جای گفتنش نیست.
|
|
|
|
|
|
| |