سلام
ترم جدید شروع شد و من بعد از دقیقاْ ۲ ماه برگشتم یزد. اوضاع بد نیست. یعنی تقریباْ هم چیز بر وفق مراده. شهریه دانشگاه یه کمی زیاد میشد که با تلاش های پیگیرانه ی خودم یه تخفیف خفن گرفتم. باقیش هم باید چک میدادم ولی چون با خودم نیاورده بودم رئیس گلـــــــم برام چک کشید و خلاصه همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد. البته هنوز شهریه خوابگاه را پرداخت نکردم.
یادتونه که می خواستم خوابگاهم را عوض کنم؟ وقتی اومدم و هم اتاقیام فهمیدن میخوام از پیششون برم خیلی از دستم دلخور شدن. هنوزم راضی نشدن که من برم ولی خب من قرار شده یه مدتی موقت برم یه خوابگاه دیگه. خبرهاش را سر فرصت بهتون میگم حالا.
دانشگاه همونیه که بود، بچه ها هم همین طور. البته خب هرکسی یه تغییراتی کرده که خب همه میگن من از همه بیشتر تغییر کردم.خودم که این طور فکر نمیکنم، فقط اواخر اون ترم واسه کار دانشجویی مجبور بودم یه کمی زیاده جلتلمن و سنگین رنگین و محجوب بیام دانشگاه ولی خب این ترم کارم را ازم گرفتن
و منم حالا میخوام حالشون را بگیرم و یه کمی زیادی به خودم میرسم.
خب چیه؟ جوونیه و خوشی دیگه
کار من را دادن به پسر عموی رئیسم. کار من دانشجویی نبود. کارمند موقت دانشگاه بودم و حقوقم هم عالی بود ولی خب ازم گرفتنش بدون اینکه به خودم بگن. حالا یه کار دیگه بهم پیشنهاد دادن ولی من خیلی خوشم نمیاد برم اونجا.
چهارشنبه هم قراره برم تست تعیین سطح زبان بدم. میخوام خیلی خوب و با پشتکار این ترم کار کنم.
خبر خاص دیگه ای نیست جز یه عالمه سردرگمی و هنوز هیچی نشده یه عالمه دلتنگی...
این غروبهای خوشگل پاییز هم که دیگه خوره ی پیاده روی و اینا ... البته به سبک تهنا تهنا
خوش باشید، زیادم زیر بارونای عشقولیه پاییزی با عچقاتون قدم نزنید که حسودیم میشه ها