تبليغاتX
دوباره خندیدن را تمرین میکنم
   
دوباره خندیدن را تمرین میکنم
 
 
موضوعات

خاطرات روزانه

اراجیف های ذهنی من

زیبا از همه جا

BubbleShare: Share photos - Play some Online Games.
____________________
آرشيو مطالب

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

____________________
مطالب اخير

یلدا

دوست خوب من

تنفر

جشنواره تعطیلات

crowded

آخرین تیر

زندگی سگی

تنها صداست که می ماند

روزهای بی تو

____________________
پیوند ها

AB+

فرح من

مریم خانوومی

یک انسان شریف و اکتیو

علیرضا معتمدی

وب نوشته های کمال

داداشی امین گرافیستم

پسر دایی گلـم( زمین یا آسمان)

گذشته های متمایل به حال

علی شمس مهربون ( کامل و جالب)

رادیو مرداد

عکاسی از جنس نور

پیام دهکردی

هم خونه اي من

بنویس از سر خط( عسلی خودم)

عمو هوشنگ

الهام جون

دادا مسعود

مهري عزيز

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

 
 
 

سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388

ضیافت

یه سلام تشنه و گرسنه و خسته و خوابالو

خوبید؟ با شکمای گرسنه و روزهای آخر تابستون چه میکنید؟

من که تقریباْ رو بلموت می باشم. الآنم بسسار خسته می باشم زیرا که از صبح علی الطلوع ساعت ۹ بیدار شدمو رفتم کانون کلی کار کردم و تایپای اعصاب خورد کن و اینا.

حالا این کانون ماجراها داره که ایشالا سر فرصت باید براتون تعریف کنم.

خبر خاصی نیست جز اینکه ایشالا هفته آینده این موقع در شهر ... یزد به سر می برم و دوباره بوی ماه مهر ماه دانشگاه و درس و ترم دو و کلی برنامه ریزی جدید و تغییر خوابگاه و دوستای جدید واینا و خلاصه ...

دیشب با مادر خانومی رفته بیدیم پیاده روی، که از یکی از دوستای دوران راهنماییم یک اس ام اس اومد. الهه منو به یه دیدار دوستانه دعوت کرده بود.صبح چهارشنبه توی پیش دانشگاهی که اونها درس خوندن (خب من هنرستان بودم)قراره همه جمع بشن و دیداری تازه کنند.

راستش خیلی ذوق زده شدم که هنوز بعد از چند سال من را جزء گروه دوستاشون حساب میکنند!! آخه من از روزیکه رفتم هنرستان دیگه هیچ کدومشون را ندیدم و خبر خاصی ازشون نداشتم. خلاصه فردا صبح قراره دوباره یه عالمه دخمل آتیش پاره دور هم جمع بشیم.خدا به خیر کنه احتمالاً مدرسه را می ترکونیمخیلی دلم می خواد زودی فردا صبح بشه ببینم این دختر بچه های شیطون و بانمک که حالا هرکدومیشون یه جای ایران دارن درس می خونن یا ازدواج کردن و عروس خانم شدن چه شکلی شدن و رفتاراشون هنوزم همون جوریه یا نه!!!

این روزا یه اتفاقای دیگه هم داره میفته. شاید یه سری تغییر روحی، درگیریه ذهنی و ...

نمی دونم فقط خدا کنه کاری که می کنم درست باشه. خیلی به خاطر کارهایی که مجبورم انجام بدم در عذابم ولی گاهی لازمه.

مواظب خودتون باشید، افطاری کم بخورید که نترکید.

 
 

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

خدا!!!

دل نمی داند چه می خواهد،

ولی آنچه می گوید،

نشانه های توست...

۰۰۰

ببینم، خدایا، اونجا چه خبره؟داری چیکار میکنی؟!!

تو پرونده های من مثل اینکه یه اشکالاتی به وجود اومده.

خدایا این روزا خدمتکارت خونه ات را تمیز کرده؟ لابد اومده رو میز کارت چند تا فایل را با هم جا به جا کرده!!

این امکان نداره که این تغییر و تحول ها توی فایل من باشه.

خدایا یه کم بیشتر دقت کن. من زیاد وقت ندارما.

این دیگه کیه؟ از کجا اومده؟ واسه چی اومده؟!!!

 
 

پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388

پازل عقاید

آدم ها توی زندگیشون اهداف و آرمانهای منحصر به فردی دارن. هر چقدر هم که آدم بی برنامه و الکی خوشی باشن ولی بازم اون ته ته های دل و ذهنشون یه چیزهایی هست که آرزو دارن بهش برسن. همراه این اهداف و آرمانها طبیعتاً یک سری عقاید هم به وجود میان که گاهی حتی از خود آرمان هم مهمتر میشن؛ طوریکه حتی ممکنه به خاطر حفظ اون عقاید، اهدافت توی ذهنت کم رنگ تر بشن و جای خودشون را به اون عقاید بدن. درست مثل من، هیچ کس فکرش را هم نمیکنه دختر بچه ی خوش و سر به هوایی مثل من این همه هدف و مشغله ی ذهنی داشته باشه و خب مسلماً یه عالمه عقاید عمیق و محکم هم پشت بند این اهداف. ... این روزها عجیب درگیرم، یه جورایی خیلی قاطی میکنی وقتی چند تا از هدفهات با هم دیگه قاطی پاتی بشن و این وسط ندونی که با عقاید ضد و نقیض هم کدوم از اون هدفها که حالا با هم دیگه قاطی پاتی شدن چیکار کنی!!! تا حالا دیده بودید کسی به سن و سال من این همه درگیری های فلسفی و وجودی داشته باشه؟؟!!! دنبال این بودم که درجه ی اهمیت هرکدوم از هدفهام را مشخص کنم تا ببینم به کدومش بیشتر باید بها بدم و به کدومش کمتر! اما دیدم هرکدومیشون اهمیت خاص خودشون را دارن، از هیچ کدومشون نمی تونم بگذرم و حالا پاک گیج شدم. کسی هست که یه راهکار خوب سراغ داشته باشه؟

 
 

سه شنبه سوم شهریور 1388

ماه رمضون

سلام.خوبید؟ خوشید؟

چه خبر؟

 با شکمای گرسنه و لبای تشنه چه میکنید؟من که فکر کنم تا آخر این ماه بترکم از بس گرسنه و تشنه میشم.ولی خداییش همین ماه رمضون را به خاطر همین گرسنگی هاش دوست دارم.

نماز و روزه های همگی قبول باشه ایشالا.

خر خاصی نیست. البته خبر که هست ولی طبق معمول حال و حوصل نوشتنش نیست.

یه بنده خدا فعلاْ سر کارم گذاشته و اعصابم خفن خورده.خوب که شدم همه را براتون میگم.

فقط دعام کنید.

 
 

Weblog Themes By Pars Theme