سلام
ظهر داغ بهاریه کویریه یزدیه باحاله پرانرژیه قشنگه...خلاصه بگم، توپ و عالیتون به خیر.
خشید؟سلامتید؟ چه خبرا؟
ما که پاک یزدی شدیم رفت. ایشالا تشریف بیارید اینجا یه تا خطاب واخعاً عالی مهمون ما باشید.
با بچه های سوئیت مسابقه ی لهجه ی یزدی گذاشتیم. آخه خیلی لازم میشه. توی یه مغازه که میریم یا سوار تاکسی که میشیم،کافیه متوجه بشند که بومی نیستیم و خصوصاً دانشجو هم هستیم. دیگه قصد میکنند که پول دیه ی اجدادیشون که توسط چنگیز خان مغول هم کشته شده را از ما بگیرند
. در صورتیکه همون کالا را با یه دختر ساده ی یزدی یک سوم ما حساب میکنند.
تازگی من شدم جک بچه ها. موقع خرید من را میندازند وسط و حالا یزدی حرف بزن که بریم.

از احوالات تازه ی خودم بگم که حسابی سر خودم را شلوغ کردم. می بینید که خیلی دیر به دیر میام نت. از هیچکدوم از دانشجوهای دانشکده که پنهون نیست، از شما چه پنهون من خودم هم نمی دونستم که دو روزه می تونم خودم را توی دل مسئولین دانشگاه جا بدم.
هویجوری یه روز اومدم امور فرهنگی و گفتم دنبال کار نیمه وقت و کم دردسر میگردم که مرتبط با رشته ام هم باشه.اگه موردی پیدا کردید من هستم.یک هفته بعد دیدم باهام تماس گرفتند و خلاصه به همین سادگی من شدم مسئول حق نظارت و وام دانشجویی
. در کنارش مسئول کانون تربیت بدنی و امور فرهنگی دانشگاه هم شدم که البته این دو مورد را انداختم گردن دانشجوهای فعال.
ولی خداوکیلی این وام دانشجویی خیلی کار پر دردسریه.
منم که همش از زیر کارهام در میرم و کلاسهام را به بهونه ی کار و کار را هم به بهونه ی کلاس می پیچونم و اون وقت کجا میرم و چیکار میکنم بماند.
ولی خداییش سرم بره از درسم نمیزنم. واسه من هیچ چیزی مهم تر از درسم نیست.
فعلاْ برم یه کاری برام پیش اومد.
مواظب خودتون باشید. بخندید و تا می تونید سعی کنید درست به اطرافتون نگاه کنید. خصوصاْ به شعارهای سیاسی ای که این روزها میشنوید.
ادامه مطلب...