تبليغاتX
دوباره خندیدن را تمرین میکنم
   
دوباره خندیدن را تمرین میکنم
 
 
موضوعات

خاطرات روزانه

اراجیف های ذهنی من

زیبا از همه جا

BubbleShare: Share photos - Play some Online Games.
____________________
آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

____________________
مطالب اخير

روزهای بی تو

وانمود

میگذره

بهت

نیو ترم

ضیافت

خدا!!!

پازل عقاید

ماه رمضون

آبجی خانوم

____________________
پیوند ها

AB+

فرح من

مریم خانوومی

یک انسان شریف و اکتیو

علیرضا معتمدی

وب نوشته های کمال

داداشی امین گرافیستم

پسر دایی گلـم( زمین یا آسمان)

گذشته های متمایل به حال

علی شمس مهربون ( کامل و جالب)

رادیو مرداد

عکاسی از جنس نور

پیام دهکردی

هم خونه اي من

بنویس از سر خط( عسلی خودم)

عمو هوشنگ

الهام جون

دادا مسعود

مهري عزيز

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

 
 
 

سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387

یوسف ثانی

با آبجی خانوم بزرگه داشتیم گپ می زدیم و میوه میخوردیم. من همین طور که دارم یک سیب خوشگل زرد لپ گلی را برای خودم پوست می گیرم، محو صحبت های آبجی خانوم بزرگه شدم که یه دفعه سوزش وحشتناکی را روی انگشت حس می کنم ولی همچنان نگاهم به آبجی خانومه. یک دفعه هر دومون هم زمان نگاهمون میفته به دست من؛ انگشت و کارد و سیب دارن توی خون غرق میشن و من اصلاً متوجه نیستم.

آبجی خانوم انگاری زخم شمشیر برداشتم، میپره هوا، جیغ و داد میکنه و ئنبال چسب و پنبه میگیرده.

- بابا آبجی خانوم چه خبره؟ مگه زخم شمشیره؟!!!!! یه خراش کوچیکه بابا جون.

ولی خب خداییش خیلی زخم عمیقیه، بی شدت می سوزه و خون میاد. هنوز هم بعد چند روز جای زخم خوب نشده.

آبجی خانوم میگه: یعنی من این قدر خوشگلم که تو این جور محو تماشای من شده بودی؟

و من با لبخند بهش میگم: یوسف ثانی!!

پاورقی: فکر کنم آبجی خانوم از فرداش منتظر دستمال قرمز هم هست. خدا آخر و عاقبت ما را با این خانواده ی خوشگل ختم به خیر کنه.

 

 
 

یکشنبه بیست و ششم آبان 1387

important

زین پس جواب کامنت هایتان را در همان کامنت دونی که نظر درش التفات کرده اید جویا شوید

البته به ولباگ ها و سایت هاتون هم سر خواهم زد.

چقدر احساس مهم بودن بهم دست داد.

یه خواهش: این مدت حوصله ی هیچ انسان سمجی را ندارم. دوستان خارج از دنیای مجازی بی زحمت دست از این سر کچل ما بردارن، ممنون میشویم

مجازی ها سر جاشون بمونن پلیز.

 
 

یکشنبه بیست و ششم آبان 1387

آلزایمر

اومدم یه چیزی بگم، قبلش رفتم پیش یه رفیق قدیمی یه عالمه پر حرفی کردم. یادم رفت چی می خواستم بگم.

امممم، اه یادم نمیاد. عجالتاً این شعر توک زبون ما زیادی می کنه سه چهار روزه. خدمت شما باشه تا بعد:

اهههه، شعره هم یادم رفت.

ماشالللا حافظه!!!

 
 

چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387

فصل عشق

این فصل منو عاشق می کنه. عاشق کی؟

عاشق خودم.

این فصل کاری میکنه که روزی هزار بار به خودم غبطه بخورم. که چرا این قدر خوبم!!!

این فصل بهم انرژی میده. امید بودن، موندن و تونستن.

باقيش را مي خواين بدونين؟

برين وبلاگ هم خونه اي ببينين چه كرده اين فرشته!!!!!!

 
 

دوشنبه بیستم آبان 1387

يه حسادت عميق زنونه

من:مامان چرا هرچي حس هاي خوبه مال مردهاست؟

مامان:مثلاً چي؟!!

من:مثلاً ببين اين كفشه چقدر خوشگله مامان. چرا همش اين كفش هاي مردونه اين قدر خوشگلن؟ خب منم دوست دارم كفش مردونه بپوشم

مامان:باز شروع كرد!! فقط همين؟

من:نه بازم هست.

مامان:مثلاً؟!!

من:مثلاً چرا همه ي اسم هاي قشنگ مال مردهاست؟ مثلاً همين "رضا". ببين چه اسم خوشگليه.چرا نميشه اسم رضا را روي دخترا هم گذاشت؟ چرا مردها اسمشون را ميذارن فردوس و حشمت و اينا ولي ما زن ها نمي تونيم يه اسم خوشگل مردونه روي خودمون بذاريم؟!!! اصلآً چرا اسم من را نذاشتين رضا؟

مامان:دختر باز خل شديا!!! اسم خودت كه خيلي خوشگله. رضا هم اسم خيلي قشنگيه ولي خب مردونه است ديگه.

من:ديدي گفتم؟ هرچي اسم قشنگه مال مرداست. خوش به حال مردها كه مي تونن "رضا" باشن. كاش منم مرد بودم.

*حالا كه نمي تونم مرد باشم،‌مي خوام عاشق اسمت باشم. "رضا" قشنگ ترين اسم مردونه ايه كه تو عمرم شنيدم. يا رضا عاشقتم. ديشب بد جوري دلتنگت شده بودم. تنهايي تو اتاقم خوب باهات خلوت كردما. تو هم خوب اشك من را در آوردي از دلتنگياشكالي نداره. عوضش كلي دلم وا شد.

ديشبم بهت گفتم، موقع خواب. ديدي وقتي بهت شب بخير گفتم چه زودتر خوابم برد. ديگه از اين به بعد هميشه به تو شب به خير ميگم نه به ...

راستي، تولدت مبارك آقا رضا

--------------------------------

پاورقي: از دختر بودن خودم چندشم شد. شديم شبيه دستگاه هاي جوجه كشي!!!!...اينجا

 
 

شنبه هجدهم آبان 1387

داغونم

داغونم

فعلاْ ازم توقع نوشتن سفرنامه اون هم از نوع طنز را نداشته باشید!

داغون داغونم،‌بابا چقدر دردهاي اين روزهام را تو دلم بريزم و صدام در نياد.

به خدا اين دخترك شيطون و بازيگوش هميشه خنده روي ۱۸ ساله گاهي دلتنگي هايي هم داره. دردهايي كه حتي نمي تونه به زبون بياره.

شايد همون شعر قبلي كه نوشتم:

سكوتم از رضايت نيست         دلم اهل .....

شايد هم قسمت تلخي از اون سفرنامه كه مي خوام بعد ها بنويسمش: آخراي سفرنامه-من و مادر خانومي-دروازه شيراز-مطب دكتر و بعد هم:

من و آقاجون-داروخانه-۳۲۰ عدد قرص رنگ و وارنگ براي معده ي يه دخترك لاغر و نحيف ۱۸ ساله

شايد هم ....

پاورقي: بدترين درد اينه كه ندوني چه مرگته!

پاورقي۲: شايدم همه يه جورايي برام تكراري شدن. خسته كننده،‌كسل كننده

نتيجه ي عصراي باروني و غروب هاي دلگير پاييز همينه ديگه.

 
 

چهارشنبه پانزدهم آبان 1387

رجعت از سفر

سلام

سفر ۴ روزه ي من به اصفهان به سر رسيد و من برگشتم.

سفر بدي نبود. هرچي باشه بعد از ۱۰ ماه رفتم به شهري كه قبلاً ماهي يكي دو بار ميرفتم. از اسفند پارسال تا حالا نرفته بودم اصفهان.

جاي زيادي نرفتم، ولي كولاكش روي سي و سه پل بود. داشتم ديوانه ميشدم. خيلي جاي زيبائيه اين زاينده رود.

از اواسط سفرم بود كه تصميم گرفتم يه سفرنامه ي كوچولو بنويسم از سفرم به اصفهان و دانسته هام از اين شهر،‌تا شماهايي هم كه دلتون هواي قدم زدن كنار رودخونه ي روياييه اصفهان را كرده فيضي ببريد.

پس طي دو سه پست سعي مي كنم اين سفرنامه را پياده كنم.

اسمش را هم گذاشتم: در جستجوي Gal gal !!

با من و سفرنامه ام همراه باشيد.

 
 

پنجشنبه نهم آبان 1387

روز دخمل

سلام به همگي، مخصوصاً به همه ي دخملاي ايران زمين.
روزمون مبارك
مبارك دي ري ديدي دي يريي (:
مبارك باشه دخملاي گل
ايشالا يه روز برسه عليه اين آقا پسرا هممون انقلاب مي كنيم.
اين صورتكام خراب شده نميشه اينجا يك كمي زبون در آورد و بي ادب شد D:
من اين مدت به شدت سرم شولوغه.
اگه خدا بخواد دارم بعد از10 ماه ميرم اصفهان.
دلم واسه همهي برو بچ اصفهان تنگ شده.
برم دلي از عذا در بيارم.
جاي همگي را هر جا كه بهم خوش گذشت خالي ميكنم.
خوش باشين.
كادوي روز دخمل منم يادتون نره بيارين.
باي

 
 

پنجشنبه دوم آبان 1387

هم نوازي من و جان ويليامز

الآن دقیقاْ یه بنده خدایی( عمو هوشنگ)را دق دادم تا یه کلیپ ناقابل از يوتيوب براي خودم دانلود كنم.

واي ولي محشره.

خيلي كيف داره وقتي داري تو يوتيوب گشت ميزني يه دفعه كليپ ملودي كه هر روز تمرين مي كني را ميبيني. اونم با اجراي كي؟ جان ويليامز

ديگه من كه داشتم پاي سيستمم خل ميشدم.

دلم ميخواست الآن گيتارم اينجا بود با جان باهم ديگه همنوازيميكرديم.

الآن ديگه خداييش اين قدر يك ساله دارم اين آهنگ را تمرين مي كنم كه از خود جان هم بهتر ميزنم.(اعتماد به نفس در حد علي دايي)

ولي خب عذاب وجدان گرفتم. طفلي عمو هوشنگ ديگه آخراش داشت از دست من سر گيجه ميگرفت.

از همینجا باز هم از تلاش هایبی شاعبه ی(درسته؟) ایشان جهت عاقل کردن بنده تشکر به عمل می آوردم (به اضافه ی چاشنی های خاص)

آها، اين قدر ذوق زده شدم كه يادم رفت لينك كليپ را بهتون بدم.:

كليپ

بريد كيف عالم را ببريد. وسطاي آهنگ به اين فكر كنيد كه الآن من دارم جاي جان اين آهنگ را ميزنم. اون موقع است كه ديگه بهونه نمي گيريد كه چرا من لينك يكي از كارهام را براتون نمي زارم. ببينيد من چقدر دست و دل بازم

 ۱ساعت و نیم بعد نوشت: این مردهای چاق همیشه برام دوست داشتنی هستند. از بچگی این حس را داشتم. از زن های چاق متنفر بودم ولی عاشق مردهای تپلی بودم. تازه اگه یک کمی هم نوک زبونی حرف بزنند که دیگه هیچی.محشر میشن.خلاصه که خیلی دوست داشتنی هستن این عناصر ذکور تپل

توضیح:امروز یک دوست تازه (همکار تازه) پیدا کردم. بامزه است. خیلی خیلی بامزه است. تپله و نوک زبونی حرف می زنه. خیلی مرد جالبیه. قراره بند پ من بشه برای استخدام توی ....بسه بسه . فوضولی تعطیل. حالا من ذوق کردم و اومدم همه چیزو اونجا لو میدم. شما دیگه چرا همه چیزو می خونین.؟

دیگه از ذوق خل شدم دیگه. فقط تو را خدا دعا کنید بتونه برام یه کاری بکنه. این قده از تخصص های بی نظیر مندر زمینه ی کامپیوتر و اینا خوشش اومده بود می خواست همین الآن(ظهر پنج شنبه) منو ببره استخدام کنه. حالا قرار شد تا هفته دیگه خبرم کنه. دعا کنید فقط همه چیز درست بشه. آخ که چقدر خوب وشد.

آّها راستی گفتم تخصص های بی نظیر من در زمینه ی کامپیوتر- یاد بلاهایی که ۲ساعت پیش سر عمو هوشنگ طفلک در آوردم برای دانلود یه کلیپ افتادم.گفتم که: تخصص های من بی نظیرن

پاورقی: امیر خان این مطلبهای بین انیمیشن ها را هم برای شما نوشتما.

 
 

Weblog Themes By Pars Theme