سلام به همه
ببخشید دیر دیر میاما. به خدا هر روز میخوام آپ کنم ولی سرم شلوغ میشه و فرصت نمی کنم. امروز اومدم کوتاه و مختصر براتون از مراسم عقد بگم و یه چندتایی عکس هم بگذارم.
خب مراسم عقد، يه مراسم كوچولو و ساده و خودموني بود.مهمون دعوت نكرديم. آخه ماشالا هر دو تا خانواده اندازه يه تيم فوتبال عضو دارن(فكر كن!!!
)
ولي باز هم،براي همين مراسم كوچولو و ساده دو هفته ي تموم خودكشي كرديم. من ديگه دو روز آخر يه بند كار مي كريم. شب قبل از عقد قيافه ام بيشتر شبيه كتك خورده ها بود تا خواهر عروس
تازه روزهاي آخر ۱۰۰ صفحه تايپ هم برام آوردن. حالا من در طول روز كارهاي خونه را انجام ميدادم. شب كه همه مي خوابيدن من تازه ميشستم تا صبح تايپ مي كردم. الهي بميرم براي خودم. هلال احمر هم كه ديگه تعطيل كرده بودم واسه خودم.
تزيين اتاق عقد را خودمون به عهده گرفتيم. اتاق عقد خيلي خوشگل شده بود. سفره را هم خودمون ساختيم. اون كه ديگه هيچي، محشر شده بود.
مراسم عقد هم خوب و عالي برگزار شد.
از اتفاقات شاخص مراسم مي تونم به اين موارد اشاره كنم:
بين اون دو تا تيم فوتبال(خودمون ار ميگم بابا) هيچكي به جز خودم بلد نبود صوت زيبا و دلنشين "شولولولو "را از گلوش خارج كنه. من هم ديدم نه، كار، كارِ هنجره ي طلايي خودمه. خلاصه كه در طول ۶ ساعت مراسم بنده به صورت يكه و تنها دم به دقيقه صدام را مي انداختم تو گلوم و گوش بقيه را كر مي كردم شولولولولوووووو....
ولي ديگه آخر شب كه رسيد خواهر عروس نمي تونست حرف بزنه و صداش گرفته بود.
البته در اين بين بيكار ننشستم و به تربيت شاگرداني چون دو تن از داداشي ها و آبجي خانوم بزرگه دست گماردم(!!)
كه اونها هم گاهي من را همراهي ميكردن ولي خب هنوز صداشون جاي كار داره.
ديگه اينكه موقع شام همه به فكر خودشون بودن. رفتن شام عروس دوماد را بهشون دادن و نشستن شام خودشون را خوردن. من هم پريدم دوربين را از داداشي گرفتم و رفتم تو اتاق عقد. براشون يه موزيك عشقولانه ي خيلي آروم و خوچكل گذاشتم و نذاشتم بيچاره ها يه لقمه راحت از گلوشون پايين بره. يك ساعت ازشون فيلم گرفتم با اعمال شاقه. راضي به يه لقمه و دو لقمه نمي شدم كه؛ بايد تا ته شام را با مراسمات ويژه ميخوردن تا من ازشون فيلم بگيرم كه توي ميكس خوچكل بشه
.
آخر سر آقاي داماد فرمودن: من نگرانتونم. شما اين همه زحمت كشيدين و خسته شدين. حالا هم شام نمي خورين يه دفعه ضعف مي كنيدا!! برين شامتون را بخوريد.
"يعني كه بچه برو شامتو بخور. اين قدر مزاحم ما نشو"
من: خب پس تا من ميرم دو كيلو نخود سياه پيدا كنم شما هم زودي شامتون را بخوريد كه دوباره ميام و ازتون فيلم ميگيرما
و بدين صورت ما دك شديم.
از مراسم هاي ديگه مي تونم به دو تا كبوتر سفيد نازي اشاره كنم كه آبجي خانوم گفته بود روي وسيله هاي سفره ميخواد.خانواده ی آقای داماد هم زحمت کشیده بودن دو تا کبوتر بیچاره را در حد فنا شدن تزیین کرده بودن و فرستادن قبل عقد برامون. چرا در حد فنا شدن؟ چون به سر کبوتر ماده ی طفلک با چسب مایع تاج زده بودن و به گردن کبوتر نر طفلک هم کروات قرمز زده بودن.
(خبری هایی حاکی از اینکه این اعمال را به وسیله ی چسب حرارتی
نیز انجام داده اند به گوش ما رسیده. خدا خودش ببخشتون
.طفلی کبوترا)
فردای روز عقد هم با انجام ژانگولر این دو کبوتر بخت برگشته به آسمان آبی پرتاب شدند
.
آبجی خانوم دلش نمیومد دست به کبوتر بزنه. میگفت یکی به نیابت از من این کار را بکنه.!!!!
آخه آدم عاقل.تو که از کبوتر میترسی چرا همچین دستوری دادی که اون دوتا طفلکم این قدر زجر بکشن؟؟!!!
مراسم و اتاق جالب و قابل تعریف و البته غیر قابل تعریف
زیاد بود که نوشتنش هم از حوصله ی من خارجه و هم از حیطه ی وقت و حوصله ی شما.
یه چند تایی عکس مجاز هم از این مراسم پر شکوه
براتون میزارم.
ایشالا همیشه به عقد و عروسی باشه.
---------------
پاورقي: ولی می دونید از چی حرصم میگیره؟ اینکه از همون لحظه ی عقد به بعد هرکی منو میبینه میگه: ایشالا کی بشه نوبت تو برسه!!! ایشالا عروسی خودت!! وای عروس خانم باید عروسی خواهرش حسابی جبران کنه ها. وای عزیزم کی بشه تو عروس بشی!!! وای ، واي، واي ....
عصبي يميشم وقتي اين جملات مضحكانه را ميشنوم.آقايون، خانوما، اقوام گرامي، همسايه، دوست، آشنا، من فقط ۱۸ سال و ۷ ماهمه.به خدا.
من البته در جواب همشون يه لبخند مضحكانه تحويل ميدادم و ميگفتم: لطفاً فحش ندين
.
خب خب، همه كه مثل من نيستن. ايشالا عروسي شما ها 
بعداْ نوشت: بابا جون فعلاْ حوصله عکس گذاشتن ندارم. حالا هی گیر دادین همه می پرسین عکس کجاست. حالا اگه عکس عقد نبود هیشکی هم سر و گوشش نمیجنبید که عکس ببینه ها
عجب آدمایی هستینا!!!!خب یه کم صبر داشته باشین. اینجانب ناسلامتی کارمند بی جیر و مواجب(!!!)
می باشم. وقت این کار های باطل را ندارم که.