سلام. قبل از هرچیز بگم که عنوان و مطلب پائینی اشتباه تایپی داشت که درست شد. من برای اولین بار تنهایی بانک رفتم نه پست. اونم برای به حساب ریختم مقدار ناچیزی پول. خیالتون راحت شد؟قرمز نوشتم که همه بخونن.
کسانی هم که آنتن های تشخیصشون حسابی صافه( فرح خانوم) نمی خواد زیادی حرص بخورند. اگه قول بدن راز نگه دار باشن من هم سر قولم( سور یا همون ولیمه) می مونم.
خب حالا بریم سر اصل مطلب:
کی گفته نصیحت نکن؟ نخیر آقا جان. من دلم پره. میخوام نصیحت کنم. می خوام بگم تا دیگروون به درد من گرفتار نشن. درد نیست، می دونم. اسمش مشکله. مشکل بی برنامگیه. همش هم تقصیر خودم نیست. تقصیر دیگران هم هست. تقصی بی مسئولیتیشون.
ماجرا مربوط میشه به 3 سال پیش، تابستون سال84که باید انتخاب رشته میکردیم.
جوون بودم و جاهل، غرورم هم سر به فلک می کشید.(آدم مغروری نبودما، تو تصمیماتم یه دنده بودم). خلاصه که تصمیم گرفتم برم هنرستان و رشته ی مورد علاقه ام که هنوز هم عاشقش هستم(کامپبوتر-گرایش برنامه نویسی) را بخونم. اون روز اطرافیانم دو دسته بودن:
1 دسته موافق و یک دسته مخالف. مخالف ها فقط مخالف بودن. هیچ وقت دلیل منطقی برای من ِ با منطق ارائه نکردن.. به خدا اگه دلایلشون منطقی بود قبول میکردم و نمی رفتم این رشته.
آخه خودتون چند تا از این دلیل ها را بخونید و تشخیص بدید:
دوستام هه میگفتن فقط شاگرد تنبل ها که حوصله ی درس خوندن ندارن میرن این رشته( آخه اینم شد دلیل، در ضمن خدا شاهده که ما به اندازه ی بچه های رشته ریاضی، بلکه هم بیشتر درس می خوندیم.)
مشاورم که بیشترین مسئولیت گردنشه وقتی برای گرفتن برگه ی انتخاب رشته رفتم پیشش و فهمید میخوام برم رشته ی کامپیوتر، جلوی 100 تا دانش آموز و والدینشون یه تیکه ی خیلی زشت بهم انداخت که همه زدن زیر خنده. می دونم تصمیم به این مهمی جای لجبازی نداشت ولی من جوون بودم و بهم برخورد. ( البته هنوز هم جوونما) خدایش خیلی حرف توهین آمیزی زد(روم نمیشه بگم).
برادرم میگفت دانشگاه راهت نمیدن. میفرستنت آموزشکده فنی که تازه تک جنسیتیه. یعنی دخرت ها و پسرها از هم جدا هستند و مثل مدرسه میمونه. ( این دلایل برای من هیچ کدوم قانع کننده نبود.) ولی بمیرم برای داداشی جون، بیچاره یه چیزی می دونست ولی نتونست من را قانع کنه.
پریماه (دوست صمیمی دوران راهنمایی و دبیرستانم) خودش را کست. به زمین و آسمون زد تا من را راضی کنه که این رشته بری من که آینده ی درخشان تری را می طلبم واقعاً ضرره ولی کو گوش شنوا.
خلاصه که من با هزار افتخار و غرور اینکه حرف خودم را به کرسی نشوندم رفتم و توی این رشته ثبت نام کردم. دردسر ها از روز اول شروع شدن ولی من همچنان حرفم یکی بود. دبیرهای تخصصی در حد فوق دیپلم بودن و اطلاعاتشون خیلی پائین بود. هر روز کتابها عوض میشد، نمره قبولی دروس عملی مدام تغییر میکرد و خلاصه هزار درد دیگه.
تا سال سوم هنرستان هم فرصت تغییر رشته داشتم ولی من همچنان چشمام بسته بود.
خب همه ی این ها گذشت و من با امید تموم منتظر قبولی تو دانشگاه بودم که بر خلاف تصور خودم و دیگران قوبل نشدم و خودتون خوب می دونید که چه اوضاعی داشتم بعد از اعلام نتایج.
در این مرحله دیگه تا اوسط آبان به فکر هیچ چیزی نبودم، چون هم اعصابم خیلی داغون بود و هم یک دوره ی یک ماهه(مهرماه) بیماری سختی کشیدم و 7 کیلو لاغر شده بودم و دیگه توان انجام هیچ کاری را نداشتم و ...
سرتون را درد نیارم، اواسط آبان بود که دوباره فکر خوندن به سرم زد. افتادم به جوون کتابهام، خوندم و خوندم. تصمیم داشتم فراگیر پیام نور هم شرکت کنم. چقدر توی این ماجرا علی و محمد را اذیت کردم.آخرش روز ثبت نام دیدم قانون عوض شده و دانش آموزان رشته های فنی حق شرکت توی فراگیر را ندارند. ( تا اینجای داستان، خداحافظ مهندسی کامپیوتر)
نشستم دوباره خوندم واسه کاردانی کامپیوتر و تو کنکور علمی کاربردی شرکت کردم و خوشبختانه این بار قبول شدم ولی چون جای زیاد خوبی نبود ثبت نام نکردم( الآن واقعاً پشیمونم چون بهترین دانشگاه استان بود.)
و دیروز یعنی دقیقاً 20 روز مونده تا امتحانات ترم دوم پیش دانشگاهی، راه جدیدی پیدا شده. به پیشنهاد و البته اصرار دوستام رفتم و پیش دانشگاهی( اون هم رشته ی انسانی که عاشقش بودم ولی به خاطر عربی نرفتم) ثبت نام کردم.
دیروز یه عالمه دوندگی کردم. ده بار مسیر بین بانک و هنرستان و پیش دانشگاهی و مغازه ی آقاجون را طی کردم تا در نهایت در آخرین ساعات آخرین روز ثبت نام تونستم اسمم را به عنوان دانش آموز ثبت کنم.
حالا باید برم تو فاصله ی این 20 روز کتابهای انسانی را پیدا کنم، بخونم و امتحان بدم. در ضمن همون اوایل امتحانات هم یک آزمون دیگه دارم( فعلآً سکرته) و احتمالاً نتونم توی یکی از امتحانها شرکت کنم و تجدید بشم.( نمردیم یک بارم تو عمرمون تجدید شدیم.واسه من که همیشه 20 میشدم واقعاً جذابه)
تازه امروز هم ثبت نام کنکور کاردانی(اصلی ترین آزمون همینه، بقیه اش کشکه و دوغ) شروع شد. دوستانی که اطلاع دارن می دونن که ثبت نام این کنکور مثل کنکور دانشگاه آزاد میمونه. یعنی قبل از آزمون و بدون اینکه بدونیم چه رتبه ای میاریم، باید انتخاب رشته و تعیین اولویت کنیم.( این خودش هزار تا دردسر داره، باید بگردیم تراز دانشگاه های مختلف را پیدا کنیم، بعد خودمون را با اون ترازها تخمین بزنیم و همین جوری از روی هوا برای خودمون تعیین اولویت کنیم.)
مشاورم توی کانون قلم چی دیروز کلی تلاش کرد و یه چیزایی به دست آورد ولی من ازشون سر در نمیارم.
اشمب موقع انتخاب رشته حسابی داغ کردم.( نتیجه ی داغ کردن برابر شد با یم ساعتی گریه و اینا!)
الهی بمیرم برای خودمون که این قدر بی نواییم و مظلوم. دلم برای مظلومیت ها مون کباب شد. شما جای من بودید تا الآن چیکار میکردید.( دلتون حسابی کباب شد؟ شماره حساب بدم برای کمک؟!!)
.
.
.
هیچی دیگه، اینم سرگذشت یک دانش آموز فعال و علاقه مند به ادامه تحصیل در رشته های فنی( کامپیوتر) بود. بچه های خوب، متوجه شدید؟ از این داستان نتیجه میگیریم که اگه میخواید تو ایران به جایی برسید( از نظر مدارک دانشگاهی) برید یکی از رشته های نظری و به هیچ وجه طرف رشته های فنی نرید.البته اگه پول دارید هیچ فرقی نمی کنه کجا برید. همه جا موفقید.( باز خوب شد من نرفتم اصفهان رشته موسیقی بخونم.یعنی قرار بود برم ولی آقاجون مخالفت کرد، میگفت دخترم را بفرستم شهر غریب که مطرب بشه؟
!)
راستی امروز بعد از این همه دردسر با یکی از دوستام که دو سال پیش، دانشگاه تهران قبول شد صحبت کردم. گفت برای قبولی تو دانشگاه تهران حدوداً رتبه ات باید6000 یا 7000 بشه. به نظرتون من می تونم حدوداً 6000 بشم؟(رتبه ی پارسالم را اگه می خواین بدونید بگید تا به صورت محرمانه بهتون بگم تا آبروم نره)
پاورقی1: البته قابل ذکر می باشد که بچه های فنی حرفه ای خیلی وضعشون بهتر از کاردانشی هاست. بچه های کاردانش خیلی محروم تر هستند و در نهایت همون انتظاری که از فنی حرفه ای ها دارند را از ما کاردانشی ها هم دارند!!
پاورقی2: می خواستم مسابقه داستان کوتاه نویسی شرکت کنم ولی با این اوضاع قر و قاطی فعلآً دور همه چیز را باید خط بکشم. تا اطلاع ثانوی فیلم، گیتار،استخر، چت های شبونه و وبگردی، گردش های بیش از حد خیابونی و بیابونی و در یک کلام همه چیز به جز درس خوندن تعطیل می باشد.( با این همه این جا را تعطیل نمی کنم و هر وقت فرصت کنم( احتمالاً هفته ای یک بار) میام و حال و روزم را براتون شرح میدم.
پاورقی3: همگی سرگذشت و حسب حال من را خوندین؟ خب حالا همگی دست جمعی به حال من گریه کنید. به خدا من گناه دارم. آدم سرما بخوره بره زیر پتو ولی به این وضع دچار نشه.
پاورقی4: کسی از شما دوستان می تونه در زمینه انتخاب دانشگاه فنی به من کمک کنه؟ و تراز ها و رتبه های قبولی را بهم بده؟
پاورقی5: خداییش مشاورمون به عنوان یک فرهنگی خیلی حرف زشتی زد. خیلی. من موندم چطوری به همچین آدمی میگین: فرهنگی!!!!
پاورقی6: خیلی حرفش زشت بود، خیلی!
پاورقی7: خیلی زشت بـ...