اینجا همان جاست
من هم همانم
اما چرا آواز اندوهی نمی خوانم
پیشانی تبدار را بر شیشه های پنجره دیگر
نمی سایم
ابر بهار چشم بیدارم نمی بارد
دیگر نمی مانم به آن مردی (1)که می گریید،می خندید،می افتاد،
] بر می خاست...
*
اینجا همان جاست
آنجا که بر دیوار آن آویخته تصویر
آیینه اش را روی پوشیده غبار روزگار پیر
در بسترش بوی تن لولی وشان مست مانده در شبان تیره، بی تدبیر
از پنجره بیرون، سکوت روشن شبگیر
*
من هم همانم
آن بیدل رسوای خوش سودای بد رفتار
سوداگر چشم سیاه و گیسوان تار
فرمانگر سینه ی آشفته ی بیمار
*
اینجا همان جاست
من هم همانم
اما چرا آواز اندوهی نمی خوانم
دیگر نمی مانم به آن مردی(1) که می گریید، می خندید،می افتاد،
] بر می خاست...
سلام
شب همگی بخیر
نمی دونم دلیل این تغییر وسیع چیه؟ هم تغییر محیط، هم تغییر روحیه
دلایل زیادی براش وجود داره اما من به هیچ کدومشون کاری ندارم
الآن مهم اینه که من بالاخره یه جورایی دارم آدم میشم
کم کم دارم یاد میگیرم که من تازه 17 سال و 7 ماه و نیم از عمرم گذشته
و اگه خدای مهربون بخشنده ام صلاح بدونه هنوز خیلی دیگه وقت دارم
نه اینکه بخوام بزنم به بی خیالیا ، نه
فقط دلم برای اون حورای قبلی خیی تنگ شده
برای روزهایی که خوش و خندون بودم و بشاش
دوباره می خوام برگردم
بشم همون حورای سابق البته با این تفاوت بزرگ که دیگه خیلی پخته تر شدم.
دوباره از سر گرفتم
شاید کار خدا بود که نتونستم کار پیدا کنم. یعنی راستش پیدا هم کردم ولی بعد از یه هفته عذرم را خوستند.
کار خدا بود که من دوباره به فکر درس خوندن بیفتم و مثل بچه ی آدم بشینم سر درس و کتاب و کنکور
دیگه برام مهم نیست آخرش چی میشه
من یک سال دیگه، دوباره می خونم و اگه خدا بخواد سال آینده قبول میشم
ولی اگه قبول نشدم هم قول میدم که دیگه مثل امسال بچه بازی در نیارم
حتماً سرنوشت من این طوریه
حالا که فعلاً اول راهم و هیچ دلم نمی خواد مثل پارسال آینده نگری های پوچ بکنم.
من سعی خودم را میکنم؛ خیلی جدی تر و مصمم تر؛ دیگه بقیه اش هرچه پیش آید خوش آید...
دلم می خواد تو این راه 9 ماهه تنهام نگذارید و مثل پارسال- بلکه هم بیشتر- رفیق راهم باشید و چراغ تاریکی هام.دستم را بگیرید.
فکر کنم یه مقدار از وقتم گذشته باشه و برای دوباره شروع کردن یه ذره دیر به خودم جنبیده باشم.
ولی مهم نیست چون:
امروز اولین روز از آینده من است!
پاورقی1: این شعر از محمد زهری می باشد. خیلی به موقعیت من نزدیکه. فقط تنها مشکلش اینه که اینجاش به جای "مردی" باید بنویسم:" دختری".