تبليغاتX
دوباره خندیدن را تمرین میکنم
   
دوباره خندیدن را تمرین میکنم
 
 
موضوعات

خاطرات روزانه

اراجیف های ذهنی من

زیبا از همه جا

BubbleShare: Share photos - Play some Online Games.
____________________
آرشيو مطالب

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

____________________
مطالب اخير

یلدا

دوست خوب من

تنفر

جشنواره تعطیلات

crowded

آخرین تیر

زندگی سگی

تنها صداست که می ماند

روزهای بی تو

____________________
پیوند ها

AB+

فرح من

مریم خانوومی

یک انسان شریف و اکتیو

علیرضا معتمدی

وب نوشته های کمال

داداشی امین گرافیستم

پسر دایی گلـم( زمین یا آسمان)

گذشته های متمایل به حال

علی شمس مهربون ( کامل و جالب)

رادیو مرداد

عکاسی از جنس نور

پیام دهکردی

هم خونه اي من

بنویس از سر خط( عسلی خودم)

عمو هوشنگ

الهام جون

دادا مسعود

مهري عزيز

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

 
 
 

یکشنبه پانزدهم مهر 1386

من دلم تنگه

همیشه به این فکر می کردم که اگه یه روزی دانشگاه قبول نشم چیکار م کنم. چه عکس العملی نشون میدم. بعد زندگیم را چه جوری می گذرونم؟ چی جوری با این مسئله می سازم؟ ترس از این ها بیشتر از ترس از قبول نشدن اذیتم می کرد. حالا تقریبا 3 هفته ای میشه که از این موضوع میگذره. یعنی از اعلام نتایج. خدا را صد هزار مرتبه شکر که نتایج اول ماه رمضون اومد. خدا بد جوری به دادم رسید. اگه یاد خدا و کمک های اون نبود نمی دونم چه بلایی سرم میومد. دیگه غصه ی قبول نشدن رهام کرده بود. بی خیالش شده بودم. هیچ فرمه هم به دوباره خوندن و سال دیگه و این ها هم فکر نمی کردم. درس و مشق را بوسیده بودم و گذاشته بودم پیش یه خروار آمال و آرزوی دیگه ای که یه روزی تمام فکر و ذکرم بود و حالا شده بود یه چیز مرده ی خاک خرده ی مسخره.

امشب اما باز اون غصه سراغم اومد. باز حسرت، باز گوشه و کنایه، باز تمسخر شنیدن، باز...

یکی از صمیمی ترین دوستای این سال آخریم، کس که از سر بد بختی و بی کسی بهش پناه آوردم ( که البته از حق نگذریم خیلی هم به خوب آدمی پناه آوردم) کسی که این چند ماه سال آخر مدرسه را باهاش شب و روز گذروندم( عاطی جون) خبر قبولیش را شنیدم. راستش اصلاً حسودیم نشد. خیلی هم خوشحال شدم ولی...

به اون کسی که قراره این 2 سال باهاش هم کلاسی باشه ( یکی از دوستای دیگه ام) حسودیم شد. همیشه آرزو می کردم اگه قراره با یه آشنا هم دانشگاهی و هم کلاسی بشم، اون آدم عاطفه باشه.

دیگه خیلی وقت بود دور محالات یه خط بزرگ کشیده بودم و فکر با فرح هم کلاسی شدن را از سرم بیرون کرده بودم.

خنده ام از اینه که این وسط یکی دیگه هم وبال من شده و فکر میکنه من فرشته ی نجاتشم و شدم یه پا الیاس براش. حرفام براش شده حجت. نمی دونه که خود من هم ... ای بابا، بی خیال!

 

گریه ام گرفته نا فرم.چقدر صدای این جیپسی کینگ به دادم میرسه.

باورتون نمیشه. کسایی که من را خوب می شناسند و از نزدیک باهام آشنان خوب می فهمند که حورا یه دقیقه که هیچی، یک ثانیه هم خنده و شور و شوق از صورتش محو نمیشه. شاید به خاطر اینکه یه کسی عاشق خندهاش بود. البته یه روزی... ( چه ساده دلم من) ؛  اما حالا چند مدتیه که اصلاً یادم رفته خنده چیه، شادی کجاست، غصه هم رفتنیه. وزنم روز به روز کمتر میشه. دیگه اینحورا چی بود که 9 کیلو وزن کم کنه و پای چشماش یه متر گود بره و ... ( به معنای واقعی اسکلت)

تنها مونسم بعد از خدا (  فرح ) هم که حالا 1 هفته است نه جواب تلفن ام را میده نه جواب مسیج هام و نه جواب تله پاتی هام. دیگه امشب حوصله ندارم مثل دیشب تا صبح " اشتیاق ، علیرضا قربانی" گوش بدم به یاد گذشته ای که با هم داشتیم. تا امروز نگران خودم بودم اما حالا نگران خودمم. می دونم که اون حتماً فرصت نداره که به من زنگ بزنه. اما من ...

 

پاورقی1: کی می فهمه 3 هفته ( اونم به اسرار مامان و آبجی) شب و روز را تو نوبت دکتر و صف داروخانه و آزمایشگاه های مختلف گذروندن یعنی چی؟ چقدر من امسال دکتر رفتم.مثل این پیرزن ها. پا پیچ نشید، چون ماجرا گفتن نداره، درد بی درمون شنیدید؟ منم.

 

پاورقی 2: خواهشاً نصیحت نکنیدچون گوش شنواش خیلی وقته کر شده. دل هم نسوزونید چون خیلی وقته دلی برام نمونده.

 

پاورقی 3: ببینم امیر خان، باز هم به این گفته ات معتقدی که نا نوشته هات را این جا می تونی پیدا کنی؟ تا حال اینقدر زندگیت مثل من گند بوده؟ شرط می بندم که نه!

 

ژاورقی۴: زهرا جان به آقای برزوئیان بی نهایت سلام برسون و بگو:همیشه حرفای ایشون مثل یه ناجی می مونه برام. باور کنید من دل ه یه نمره و دانشگاه ندادم. من دلم به حال آینده ام می سوزه.

 
 

Weblog Themes By Pars Theme