سلام
به قول محمد صالح علا ( مجری برنامه ی دو قدم مانده به صبح) : سلام خدمت عزیزان جان!!!
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ خب خدا را شکر
من بالاخره بعد از 10 ماه از جای خودم کنده شدم و به یه سفر کوتاه 4 روزه رفتم. به اصفهان.
جای همگیتون خالی. خیلی خوش گذشت. چون اعصابم به خاطر اتفاقات این مدت که همه اش هم به یه آدم بی فکر و بی معرفت به اسم " ستاره تنها" مربوط میشه خیلی به هم ریخته بود (1) و نیاز به یه تحول داشتم.
ولی امروز حالم بیشتر گرفته شد.همه اش هم حقمه. هر چی سرم میاد تقصیر خنگ بازی های خودمه.
اون موقع که داغ کنکور خوندن بودم از هلال احمر باهام تماس گرفتند تا برای اردوی کشوری ثبت نامم کنند. ولی من خنگ گفتم درس دارم و باهاتون نمیام.به خیال خودم چقدر براشون کلاس گذاشتم و اونها هم یه عالمه ناز من را میکشند.
حالا اون ها نشستند و نشستند و درست روزیکه من رفتم اصفهان اون ها هم رفتند اردو.
خب بابا نمی مردین یه زنگ هم به من می زدین. گناه نمی کردین به خدا.
خلاصه الآن دوستم که به جای من رفته زنگ زد بهم و تا تونست دلم را آب کرد.
آخه من از بچگی چند تا آرزوی بزرگ داشتم. یکیش این بود که ویولونیست بشم. که از روزیکه صدای تمرینات داداشم را شنیدم از ویولون فراری شدم.
یکیش هم دیدن شیراز بود. خصوصاً تخت جمشید.
حالا این هلال هم کل دنیا را ول کرده، پاشده رفته شیراز.
دوستم کلی از حافظیه و تخت جمشید تعریف کرد. بترکه الهی.
ولی خودمونیم به من هم خیلی خوش گذشت.خصوصاً که تونستم بعد از 6 ماه امیررضا خان را هم ببینم. (2)
ولی بد جور داغ این شیرازه رو دلم موند. تازه اگه خودم هم بی خیالش بشم، این قدر مامانم غصه ی من را میخوره و مدام میگه : «حیف شد. گناه بودی و از این جور حرف ها» که آدم دلش کباب میشه.
حالا هم که برگشتم یه سرمایی خوردم که نگو. این قدر گلوم میسوزه. خب آخه مثل این آواره ها ساعت 6 صبح راه افتادیم. هوا خیلی سرد بود، چاییدم.جاتون خالی داداشی امینم را باید می رسوندیم پادگان. کلی اونجا هم از خودم بی کلاس بازی در آوردم و از زمین های جلوی پادگانشون کلی نی مردابی کندم. این قدر قشنگن!!
توی اصفهان هم که همه اش خنگ بازی از خودم در میاوردم.وقتی می رفتیم خرید دوربینم را با خودم میبردم بیرون عوضش روزهایی که رفتیم میدون نقش جهان و پارک و این ها دوربین را یادم میرفت ببرم. همه هم فحشش را به من میدادن.
یه جا هم از این کیف های تزئینی بود. می خواستم بخرم. از فروشنده پرسیدم این کیف ها چنده؟ گفت 3 تاش 1000 تومن. من هم دیدم سه تاش زیاده. گفتم آقا نمیشه 2 تاش را بدین 1000 تومن؟؟!!!
فروشنده تا 1 ربع چپ چپ نگاهم میکرد. بعد هم یه دل سیر بهم خدید. آخه طرف اصفهانی بود. از این حرف من تعجب کرد. (3) عوضش من بعد از اینکه رسیدیم خونه فهمیدم چی گفتم!!
خلاصه که این هم از سفر 4 روزه ی ما و ماسیدن سفر شیرازمون.
دیگه خبری ندارم جز اینکه از انتظار نتیجه کنکور دارم خفه میشم.
قربون نظرات همتون.
پاورقی (1): " ستاره تنها" میدونم که هنوزم به وبلاگم سر میزنی. بیخود موش مرده بازی از خودت در نیار. آخه من گربه ام. میام می خورمتا.از ما گفتن بود.
پاورقی (2) : با اون ببعی ناز گوگولیش که یه ذره بی ادب بود و همه اش پشتش به ما بود.راستی دارم رو پیشنهادت فکر میکنم. اینکه لینک "SIN CITY" را براتون بزارم ولی میترسم مامانت دعوام کنه و بگه بچه ام را ترسوندی.البته هرچی باشه به پای "اره 2" نمیرسه.
پاورقی (3) : خودتون میدونید اصفهانی ها چه جور آدم هایی هستند دیگه. ( از لحاظ اقتصادی) ( به غیر از امیر خان البته.)
پاورقی (4): علی آقا وقتی دیدم که دوباره برگشتی و نظر دادی یه عالمه ذوق کردم ولی خداییش ELIJA WOOD را اصلاً باورم نمیشد.
پاورقی (5): قبلاً که گفته بودم، برمیگردم با همون چرندیات همیشگیم. مختون ترکید، نه؟راستی فیلم سینما یک این هفته را از دست ندید. " مرد آرام" فکر کنم از رابرت ردفورد باشه.