تبليغاتX
دوباره خندیدن را تمرین میکنم
   
دوباره خندیدن را تمرین میکنم
 
 
موضوعات

خاطرات روزانه

اراجیف های ذهنی من

زیبا از همه جا

BubbleShare: Share photos - Play some Online Games.
____________________
آرشيو مطالب

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

____________________
مطالب اخير

یلدا

دوست خوب من

تنفر

جشنواره تعطیلات

crowded

آخرین تیر

زندگی سگی

تنها صداست که می ماند

روزهای بی تو

____________________
پیوند ها

AB+

فرح من

مریم خانوومی

یک انسان شریف و اکتیو

علیرضا معتمدی

وب نوشته های کمال

داداشی امین گرافیستم

پسر دایی گلـم( زمین یا آسمان)

گذشته های متمایل به حال

علی شمس مهربون ( کامل و جالب)

رادیو مرداد

عکاسی از جنس نور

پیام دهکردی

هم خونه اي من

بنویس از سر خط( عسلی خودم)

عمو هوشنگ

الهام جون

دادا مسعود

مهري عزيز

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

 
 
 

پنجشنبه سی ام فروردین 1386

نقاب

بیستون را عشق کند، شهرتش فرهاد برد!! نظرتون در رابطه با این شعر چیه؟ همین چند هفته پیش بود که برام نوشت: چرا هیچ وقت برای خودمون نمی نویسیم. برای دل خودمون. کی می دونه؟؟ کی می دونه پشت نقابی که من هر روز به چهره می زنم چی نهفته؟ کی می دونه چهره ی واقعی حورا چه شکلیه؟ حتی خودم هم نمی دونم.!!! مشخره است نه؟ بی خود!!!!!!!!! کی گفته مسخره است. همه ی ما ها همین طوریم. این هفته مدام این شعر رو زبونم بود.:::: کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورت های ماست... می خوام یه مدت برای دل خودم بنویسم تا شاید تخلیه بشم. به کفتش هم کاری ندارم. مثل قاصدک هایی که مثل مثنوی هفتاد من برات می فرستم، خانومی.

 
 

دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386

حورا خفه می شود!!

سلام..

امشب شب آخر زندگیه منه......

چون دارم دقیقاْ دیوونه میشم....

حالا می فهمم آسمی ها و شیمیایی ها چی میکشن....

 

بد بختی که یکی دوتا نیست... مامن اینا رفتن بیرون/ مهمونی/ من را هم نبردن...

گفتن صدات مثل گودزیلا می مونه آبرومون را می بری

منم با آقا جون موندم خونه ولی اقا ون اصلاْ از تلفن جواب دادن خوشش نمیاد...

حالا من بدبخت مجبورم با زبون بی زبونی و با صدای بی صدای خودم تلفن جواب بدم

دوست داداشی زنگ زده بود با کلی ناز و عشوه حرف میزد بعد تا من شروع کردم به حرف زدن طرف زودی قطع کرد...

 

راستی یه خبر با حال...

خودم که شندم برق از سرم پرید...

من تو کنکور آزمایشی منطقه نفر سوم شدم!!!!!

 

چه کنیم مائیم دیگه((( این را برای فرح جووووون گفتم که فکر میکنه من درس نمی خونم))))

اینم یه عکس از چک چک

از بالای معبد گرفتم.

 

 

 
 

دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386

یه ضد حال بعد از یه حال اساسی!!!

سلام.

حالم خیلی بده

دارم میمیرم.

دارم خفه میشم.

نه دیگه این دفعه مشکل روحی نیست / جسمیه.

 

آخه بعد از اون اردوی مشتی یه سماخوردگی اساسی اصلاْ نمی چسبه.

دارم از شدت گلو درد خفه میشم.

 

راستی هنوز عکس های زیادی از اردو گیرم نیومده. .

 

 برام دعا کنید که هچه زودتر خوب بشم.

فعلا بای

 

 
 

یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386

چک چک

سلام به همگی

یه سلام یزدی

نه بهتره بگم یه سلام زرتشتی

جاتون خالی دیروز یه اردوی یه روزه با برو بچس کلاسمون رفتیم چک چک

خانمی به تو که گفتم میریم چک چک نزدیک میبد!!!

جای همگی خالی

یه معبد از زرتشتی هاست.

عالی بود.

یه جورایی میشه گفت معرکه بود.

این قدر خوش گذشت که نمی دونم چه جوری تعریف کنم. من که این قدر جیغ زدم و آواز خوندم که صدام امروز مثل بچه خروس شده بود

 

خلاصه اونجا هم که بودیم یه دفعه ۱۰۰ نفر توریست از ایتالیا حمله کردن.

بچه های ما هم که توریست ندیده ریختن سرشون.

من هم که اوج سواد ...... شدم مترجم این ها. و خلاصه شروع کردم به انگلیسی بلغور کردن.

سه چهار تا دوست ایتالیایی هم پیدا کردم.

به خدا همشون مونث بودن.

 

خلاصه که حسابی خوش گذشت.

تازه یه معلم هم از طرف مدرسه دنبالمون فرستادن که یه وقت ما دست از پا خطا نکنیم.

ولی خدا عمرش بده اون خودش از ما شیطون تر بود.

 

هیچی دیگه. حسابی خوش گذشت. جای فرح گوگولی خودم هم خیلی خالی بود.

یه جا تیریپ دپرسی گرفتم رفتم لب یه دره نشستم و رفتم تو حس آواز ولی این بچه های بی فرهنگمون با ضبط و دوبس دوبس ریختن سرم و منم تا دلتون بخواد رقصیدم.

 جای همگی خالی بود.

حالا اگهعکس های سفر به دستم رسید براتون میگذارم.

آخه خودم دوربینم را داده بودم به آجیم ببره مشهد. ( از بس من فداکارم.)   ( بابا پترس!!!)

 

راستی هر سوالی درباره ی مذهب زرتشتی دارین من در خدمتما......

 

امیر خان جواب شما را هم نمیدم عمراْْ

 

فعلاْ بای

 
 

چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386

می ریم اردو به یاد اردوی ارسال

سلام به همه ی گل دخترلا و گل سلا.

ای وللللللللل

دیدین کریستین چیکار کرد؟ کی باورش می شد؟ ۸-۱ ببرن؟

واقعاً حال داد بازیش.

البته امروز یچوندن معلممون برای اینکه ازم درس نرسه بیشتر حال داد.

یه خبر : ما شنبه عازمیم. به کجا؟ گفته بودم که : چک چک استان یزد. با برو بچس کلاس حسابی برنامه ریزی کردیم.

ولی نمی دونم چرا هر کاری می کنم فقط و فقط یاد ارسال می افتم.

چه برنامه هایی که با فرح با هم نریختیم.

کنار هم، چشم به جاده، تا اونجا حسابی حرف بزنیم.

آخرش چی شد؟

جا نبود. دوتایی رو زمین مینی بوس چلمبیدیم

به هر حال خوش گذشت.

خصوصاً زیر آبشار نیاسر. با هم نشستیم و یواشکی با واکمن آهنگ گوش دادیم.

یادش بخیر.

براتون سوغاتی میارم.

بای

 
 

چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386

کریستسن رونالدو

سلام.

امشب کلی درس و پروژه داشتم.

یهو دیدم سر شام تلویزیون پخش مستقیم فوتبال منچستر و روم را داره.

من هم که دیگه می میرم برای منچستر خصوصاْ با بازی کریستین رونالدو.

 

میخ کوب شدم پای تلویزیون.

یهو به خاطر سرچ این داداشی مجبور شدم بیام توی نت.

تا اون موقع که من دیدم ۴-۰ به نفع منچستر بود.

راستی اردو داره حتمی میشه.

خانمی تو هم مواظب خودت باش.

به قول سندی:::

واسه صدمین بار آی لاو یو!!!!!!

 
 

دوشنبه بیستم فروردین 1386

بابا من خودم هم قاطی کردم!!!

وای خدا جووون!!

شکرت !

ببخشید! این قدر خوشحال بودم که یادم رفت سلام کنم.

سلام!

راستش دیشب بعد از اینکه با کلی ناراحتی و بغض مطلب پائینی را لود کردم گوشی را برداشتم و به فرح زنگ زدم، اما چون جواب نداد و غیر از شنیدن بوق آزاد چیزی نشنیدم نا امید به قصر تنهایی هام( همون اتاقی که توش کنکور می خونم) رفتم و مشغول خوندن ریاضیات بودم که یهو صدای تلفن را شنیدم. انگار زنگ تلفن داشت می گفت بدو بیا که فرح پشت خطه آره خودش بود.

من هنوز بعد از 1 سال نتونستم این فرشته را بشناسم. بعد از خوندن نامه ی آخرش گفتم دیگه همه چیز تموم شد. با تموم لحظات و خاطره های قشنگی که باهاش داشتم وداع کردم.

ولی به قول معروف که میگه: « از دور دل می بره، از نزدیک ضهره ( ظهره؟ ذهره؟ زهره؟) نه شوخی کردم.

فرح خانم ما از دور دل می بره و از نزدیک تموم هوش و حواس و وجود آدم را.

دوباره مثل قبل کلی پشت تلفن قربون صدقه ی هم رفتیم.

امروز بعد از ظهر هم منتظر تماسش هستم تا یک سری حرف های نا گفته را به هم دیگه بگیم.

خلاصه که بعد از تلفن چند دقیقه ایمون اخلاقم 180 درجه عوض شد.

انگار قرص x زده بودم. بالا و پائین می پریدم.

رفتم بالا و بالشت معروف ( بالشت آبی ) را توی بغلم گرفتم و کلی زیلیق ویلیق کردم.

خلاصه که یه بار دیگه به خاطر اینکه دوستم داره و دوستش دارم به خودم بالیدم.

 

" خانومی ممنون. یه بار دیگه خوشحالم کردی"

 

حالا بعد از رفتنش تنها بوی عطری که خودش و ژولیت جون بهم هدیه دادن می تونه آرووم کنه.

حالا هر وقت اون عطر را بو می کنم انگار عطر بهشت توی مشامم اومده. یه جورایی تو مایه های " بوی کافور، عطر یاس"

فرح عزیز، ژولیت نازنین، از هر دوتون ممنونم.

راستی حرف دیشبم را پس میگیر. حتی یه لحظه هم دست از سرش بر نمی دارم. حتی اگه خودش التماسم هم بکنه، عمراً دیگه ولش کنم.

به قول یه جمله ی معروفی که میگه: " یه طناب محکم نداری خودم را بهت بند کنم؟" ( یادت میاد خانومی؟)

 

وای خدا چقدر صدای این معین قشنگه:

پس از آن غروب رفتن، اولین طلوع من باش      من رسیدم رو به آخر، تو بیا شروع من باش

شب را از قصه جدا کن، چکه کن رو باور من    خط بکش رو جای پای، گریه های آخر من

 

راستی داریم در واپسین روزهای مدرسه و هنرستان و درس و دوستای همکلاسی و خلاصه هزار تا خاطره ی دیگه؛ برنامه ریزی اردو می کنیم. کاری که بعد از عید بازارش توی تموم مدرسه ها داغه.

ان شاء الله، اگه خدا بخواد و البته مامان و بابا ها هم بخوان( یعنی اجازه بدن) قراره با برو بچس بریم " چک چک " توی استان یزد.فعلاً دنبال راننده ی توپ می گریدم. راننده ی مورد نظر ما باید دارای شرایط زیر باشه:

1- جووون باشه.

2- خوش تیپ باشه.

3- خوش اخلاق باشه و جوک زیاد بلد باشه.

4- ماشینش چنجر داشته باشه.

5- و ...

راستی این ها بین خودمون بمونه. یه وقت نبینم برین بزارین کف دست مدیر مدرسه مون.

 

فعلاً یه راننده پیدا کردیم. قراره گریمش کنیم که پیر بشه و ریش بزاره تا اداره بهمون مجوز بده.

راستی چون تاریخ اون روز رویایی را پیدا نکردیم نتونستیم جشن اولین سالگرد عاشقیمون را بگیریم. آخه این حاج خانم ما پائین نامه هاش تاریخ نمی زنه. خلاصه که یکی از همین بعد از ظهر های بهاری بود. به هر حال به خودم و به فرح عزیز و مهربون و غیر قابل پیش بینی خودم اولین سالگرد عاشقیمون را تبریک میگم.

آرزو میکنم 10000 سال دیگه هم این رابطه ی مقدس ادامه داشته باشه.

بای بای

 چه بچه گونه!! مثل خودم

 

 

 
 

یکشنبه نوزدهم فروردین 1386

غاراشمیش

سلام. شرمنده که دیر به دیر آپ میکنم. آخه مشکل مودم را رفع کردم حالا این سیستم قاطی کرده.

باورتون میشه این قدر وقته وبگردی نکردم که دارم دق میکنم.

بگذریم.

امشب اومدم که حرف بزنم.

تموم اون چیزهایی را که توی دلمه. تموم اون چیزهایی را که دلم اصلاً نمی خواد بگم ولی انگار مجبورم.

دیروز آخرین دیدار من و آشنا بود.( هنوز اونقدر اعتماد به نفس پیدا نکردم که اسمش را اینجا بنویسم.)

خلاصه که بازم دیدار های چند ساعتی همیشگی و رد و بدل کردن یه دنیا خاطره و قاصدک.

ولی این بار خیلی فرق داره.

این بار من را با یه آدم تازه ای آشنا کرد. نه نه نه!!! اشتباه نشه. اون آدم خودش بود ولی به 180 درجه تغییر اخلاق و رفتار و ذهنیات.

دقیقاً سر اولین سالگرد اون جرغه ی عظیم توی قلب من ، یه جرغه ی دیگه توی لبم زد.

از من یه درخواست خیلی سخت داره. اینکه رهاش کنم. اینکه به حال خودش بگذارمش.

نمی دونه که من اینطوری دیوونه میشم.

آهای خوشگله!!! با تو ام. می خوای منو دیوونه کنی؟ آره؟

آخه دنیا دانشجو دیوونه می خواد چیکار؟؟

ولی کاریش نمیشه کرد.

با خودم قرار گذاشتم کمتر طرفش برم تا اخلاقش مثل اول بشه.

" ولی این را بدون که من هنوزم مثل روز اول بلکه هم بیشتر دوستت دارم!!"

 
 

یکشنبه پنجم فروردین 1386

سلام دوستای گلم

یه کلیپ گذاشته بودم که اشکالات فنی زیادی داره

ایشالا درست شد براتون میزارمش

موفق باشید

من چند روزی سفر بودم ولی اصلاْ بهم خوش نگذشت به جز روز آخر سفر

رفته بودیم یزد

جای همگی خالی

خصوصاْ فرح جون خودم

فعلاْ بای

 
 

یکشنبه پنجم فروردین 1386

اعتراف سال نو

سال نو

روزگار نو

خاطرات نو

 

چند روزی بیشتر از آغاز سال نو نمیگذره و توی این چند روز اتفاقات زیادی برام افتاده.

هم تلخ و هم شیرین

 

ولی هرچی بیشتر میگذره و به اردیبهشت نزدیک تر میشیم یه تپش خاصی توی قلبم احساس میکنم.

آخه دارم به اولین سالگرد اولین تحول قلبیم نزدیک تر میشیم.

 

به سالگرد اون روز رویایی که من میون هزار نفر یا شایدم بهتره بگم هزار تا دختر دور و برم چشمام یه دفعه فقط و فقط تو را دید و تموم زندگیم را توی چشمای  تو خلاصه کردم.

 

بارها و بارها به هر زبونیکه بلد بودم بهت گفت که چه حسی نسبت بهت دارم  ولی بار هم میخوام بگم.

یه شعری را توی یه وبلاگ http://belfililibit.blogfa.com/ خوندم خیلی خوشم اومد. صداقت خاصی داشت.

حالا میخوام اون شهر را یان جا هم بنویسم تا تو خونی و بیش از پیش به احساساست عمیق قالبم پی ببری.

راستی نمی دونم تا حالا فهمیدین یا نه ولی امروز اعتراف میکنم که آشنا یه دختره.

و من عاشق یه دختر شدم.

زیباترین دختر دنیا.

از  این به بعد هم با اسم خودم مطلب می نویسم.

 

از اینکه عاشقت هم هستم هیچ باکی ندارم. آخه من خوشبخت ترین دختر روی زمینم. چون عاشق تو ام نازنینم.

 

Where do I START?

از کجا شروع کنم؟

 

 

To tell the story of how great a love can be

 برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان می دهد

 

The sweet love story that is older than the sea

داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریاها نیز بیشتر است

 

The simple truth about the love she brings to me

حقیقتی ساده درباره عشقی که او به من هدیه داد

 

Where do I start?

از کجا شروع کنم؟

 

With her first hello

با اولین سلامش

 

She gave new meaning to this empty world of mine

معنای جدیدی به جهان پوچ من داد

 

There s never be another love, another time

که در آن هیچ تکرار و علاقه دیگری نبود

 

She came into my life and made the living fine

او به زندگی من پا گذاشت و آنرا شیرین کرد

 

She fills my heart

او قلب مرا پر کرد...

 

She fills my heart with very special things

او قلب مرا توسط چیزهای مخصوصی پر کرد

 

With angels songs, with wild imaginings

با آواز فرشته ها با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد

 

She fills my soul with so much love

او روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد

 

That anywhere I go I m never lonely

و برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند

 

With her around, who could be lonely

با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند؟

 

I reach for her hand it s always there

و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است

 

How long does it last

چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد؟

 

Can love be measured by the hours in a day

آیا میتوان عشق را توسط ساعات روز اندازه گرفت؟

 

I have no answers now but this much I can say

من همکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر میتوانم بگویم که...

 

I know I ll need her till the stars all burn away

میدانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند

 

And she ll be there

و او آنجاست.

 

عاشقانه دوستت دارم!!

 
 

پنجشنبه دوم فروردین 1386

خورشید نو

سلام به همه ی دوستای گلم

امروز دومین روز از بهاره ۸۶

پس باید بگم:: عیدتون مبارک.

دقیقاً الآن ساعت ۲ و ۶ دقیقه ی بامداده و من بعد از کلی خود کشی تونستم کانکت بشم.

الآن واقعاً خیلی خوشحالم!!!

سر سفره ی ۷ سین موقع سال تحویل برای همه دعا کردم و به فکر همه بودم خصوصاٌ::

جبگر خودم " آشنا"

تعطیلات خوش بگذره.

فعلاً بای

 
 

Weblog Themes By Pars Theme